نویسنده: محسن سلیمانی - یکشنبه ۱٢ تیر ۱۳٩٠
تعطبلات رو رفته بودم خونه
دیشب که اومدم خوابگاه منوچهر و عیسی رفته بودند...
تا رسیدم رفتم تو اتاقشون
از دیدن تخت خالیشون بغضم گرفت...
باورم نمیشه که دیگه در کنار هم نیستیم
من هم فردا برای همیشه میرم خونه
دل کندن از بچه های سوئیت برام کار خیلی سختیه ولی چاره ای ندارم
خدانگهدار تمام خاطرات خوب و بد دوران دانشجویی...

